شير على خان لودى

180

تذكرهء مرآة الخيال ( فارسي )

بعضى بزرگان در تأليف آورده‌اند كه ابليس لعين هفت لك سال بر زمين و آسمان عبادت كرده بود ، از اينجا تفاوت مدّت در خلقت جنّ و انس خيال توان نمود . و باز در آفرينش آدم نيز اختلاف است ، جمعى گويند كه پيش از آدم صفى كه هفت هزار سال بر اولادش مقرّر است و امروز از آن جمله به روايت ارباب تاريخ شش‌هزار و شش‌صد سال كسرى كم و زياد سپرى شده است ، چندى آدم ديگر در عرصهء روزگار به وجود آمده‌اند كه بالفعل از آنها نام و نشانى پيدا نيست ، رباعى : آنها كه محيط فضل و آداب شدند * در مجلس دهر شمع احباب شدند ره زين شب تاريك نبردند برون * گفتند فسانه‌اى و در خواب شدند اين نقل غريب اگرچه در كتابى به نظر نيامده ، و ليكن بارها از زبان ثقات مسموع شده كه شخصى از جناب ولايت مآب ، حضرت امير المؤمنين على ( ع ) سؤال كرد كه : پيش از آدم كه بود ؟ فرمودند : آدم . گفت : پيش از او كه بود ؟ گفتند : آدم . همچنين هفت مرتبه سؤال نمود و هربار همين جواب شنيد ، آخر ساكت گرديده از مجلس برخاست . ياران به جناب حضرت امير ( ع ) عرض كردند كه : آن شخص هفت مرتبه سؤال كرد و شما همين يك جواب مىفرموديد . گفتند : اگر هفتاد مرتبه مىپرسيد ، غير از اين جواب نمىشنيد . مستبصران باريك‌بين اگر مضمون آن نقل را با مفهوم اين بيت كه از واقف اسرار ، شيخ فريد الدّين عطّار است نزديك دانند ، رواست ، كما قال : هفصد و هفتاد قالب ديده‌ام * همچو سبزه بارها روييده‌ام در تاريخ طاهرى مرقوم است كه وقتى موسى ( ع ) از مدّت خلقت آسمان و زمين به درگاه ربّ العالمين سؤال نمود ، حكم شد كه : هرچند تعداد اين مدّت در خور حوصلهء احصاى تو نيست ، امّا برو در فلان وادى چاهيست ، سنگى در آن بينداز تا فىالجمله حقيقت حال بر تو مكشوف گردد . حضرت موسى مسافر گرديد ، چون بدان وادى رسيد ، چاهى ديد به غايت عميق و تاريك ، سنگى برداشت و در چاه انداخت ، پس از ساعتى آواز آمد كه : بر لب چاه كيست ؟ ايشان فرمودند : منم موسى بن عمران بن فلان بن فلان ، و همچنين نسب خود را تا حضرت آدم شمردند . بار ديگر آواز آمد كه : عجب كارىست ، در هر زمانى شخصى به همين نام و نسب مىآيد و سنگ مىاندازد ، و نصف چاه را از سنگ پر كرده‌اند ، نمىدانم تا كى سنگ‌ريز خواهند كرد . و آنچه از احوال عالم در جرايد اهل هند - كه به زعم آن طايفه كتب آسمانيست - مرقوم شده ، از حيطهء حصر و احاطهء تعقّل بيرون است ؛ خلاصه‌اش آنكه مثلا اگر چاهى بسازند كه صد گز دور و صد گز عمق داشته باشد و آن را از پشم ميش پر سازند ، پس آن مويها را يك‌يك